بي اصل و نسَب اگر به جايي برسد
كِــي آبِ خنك به بينـــوايي برسد ؟
از بـاغِ خـودش كسـي نچيند ثمَري
بي مــايه اگر به كدخــــدايي برسد
از صحبتِ ناكســـــان گريزانم من
از سُـــفرهِ كركســـــان گريزانم من
مــردانِ خـــدا زلال و كـم پيــدايند
از خُشـــكِ مقدّســـــان گريزانم من
بيداد مكن كه باغ ها مي ميرند
مرغِ چمن و كلاغ ها مي ميرند
بر پرتو ِ نــور راه تابِش بگشا
ورنه همـه چـراغ ها مي ميرند !
در پيشِ سيه دلان ، گهر بي قدر است
اين شمعِ شب افروز سحر بي قدر است
تا بي هنـــران ســوار مسنـد هستند
اي شـــاعرِ بينـوا ! هنـر بي قدر است
مازیار نظری
برچسب:
نویسنده: یگانه اسدی